درباره ي من و سيب

سلام.من سارا هستم.سارا یعنی پاک و خالص.من در 28امین روز بهار به دنیا اومدم و فقط همون روز بود که معنی اسمم برام صادق بود!درس می خونم و تصمیم دارم تو همه عمرم درس بخونم .تو بهترین سالهای زندگیم بهترین دوستها رو پیدا کردم و از دست دادم اما یه حس تحرک همیشه تو وجودم منو به جلو می رونه…خدا .خونوادم و سیب رو خیلی دوست دارم.شاعرانه زندگی می کنم ولی زندگی شاعرانگی هامو دوست نداره…

7 پاسخ to “درباره ي من و سيب”

  1. رها می گوید:

    سارا جان سلام . منم یکی از آدمک هایی هم که شاعرانه زندگی کردن رو دوست دارم
    مطالبت خیلی جالب بود
    امیدوارم همیشه سیبی باشی و جلوه دهنده ی صداقت اسمت

  2. بهمن می گوید:

    سلام ،مطالب جالب وغمگيني نوشتي البته دلنشين ،موفق باشي وهميشه عاشق .منم سيب خيلي دوست دارم.

  3. فرانك می گوید:

    سلام ،‌ من فرانك هستم ، فرانك يعني پروانه . در 11 امين روز از پاييز به دنيا آمدم . پرواز و دوست دارم و روياهامو به پرواز در ميارم . درس و دوست ندارم و همينطور سيب . آب و آيينه و شعر دوستانم . زندگي و ساده مي گيرم اما زندگي بر من سخت مي گيرد .

    • مسعود می گوید:

      سلام فرانك خانم
      من وقتي نظر شما را ميخوندم ياد اين شعر افتادم . اگه خواستين براتون حاضرم با قلم ني و مركب بنويسم و تقديم كنم .
      گفت آسان گير بر خود كارها كز روي طبع ==== سخت مي گيرد جهان بر مردمان سخت كوش

  4. مسعود می گوید:

    دنبال يه شعر در مورد سيب ميگشتم تا با قلم ني بنويسم . به اينجا برخوردم /روحيه لطيف شما زيبا و قابل تحسين است /اگه مايل هستين و دوست دارين من اسم اين وبلاگ را براتون حاضرم با قلم ني بنويسم و تقديم كنم .

  5. نیما عصار می گوید:

    همین که سعی میکنی شاعرانه زندگی کنی خودش یه موفقیت بزرگه
    متاسفانه زندگی ماشینی امروز و دچار روزمرگی شدن روح لطیف و حس خوشایند رو داشتن رو از ادم میگیره بحرحال همیشه سبز باشی

    بازکن پنجره را
    و ببين پر زدن بلبل باغ
    که شده مست زبوي خوش و جان بخش بهار
    وبکش با نفسي تند و عميق
    بوي عطر گل ياس
    وببين مرغک آزرده عشق
    که حزين بود و نزار
    با شکوفايي گلهاي بهار
    شده سرمست غرور
    ديگر آن سوزش سرماي زمستان
    نخورد بر بدن سبز درخت
    يا که شلّاق خزان
    نکند غنچه ي گل را پرپر
    بازکن پنجره را.
    پرکن از رايحه و عطر بهار
    ريه ي خسته ز سوز و سرما
    و ببين در همه جا
    فرشي از سبزه وگل پهن شده ست
    تک درختي که زسرما بدنش مي لرزيد
    جامه ي سبز به تن کرده تنش گرم شده ست
    پولکي را که سپيد است و قشنگ
    يا که زرد است و بنفش
    دست خيّاط زمان
    روي اين جامه ي سبز
    دانه دانه زده با زيبايي
    باز کن پنجره را

  6. mori barati می گوید:

    سلام به قول ما مشهدی ها دم گرم ما رو از این رو به اون رو کردی مو با خوندن مطالبت از ایرو به او رو شد (آبجی باید با لحجه مشهدی بخنی) نه دور از شوخی میگم واقعا سایتتون خیلی جالبه (حال کردم) بای …..

يك پاسخ برايش بگذاريد