ص مثل صدا

By سارا

پشت این کوه تو نیستی

پشت این دریا تو نیستی

پشت هر چیزی که می توان دید تو نیستی

آن سوی همه ندیدن ها

روی پل کارون ایستاده ای

و شعرم را برای ماهی ها ریز ریز می کنی

توک سرد ماهی ها کرختی سر انگشتانم را به یادت نمی آورد

ماهی ها شعرم را در گشودن ها و بستن های ابدی دهان های سردشان

زمزمه می کنند

من عاشق می مانم

و تو بی تفاوت تر از کارون که می گذرد

می گذری!

یک پاسخ to “ص مثل صدا”

  1. محمد ميرزائي می گوید:

    به دلم گفته ام اي ساده فراموشش كن
    تاكجا چشم بر اين جاده ؛ فراموشش كن
    دست بردار از او خاطره بازي كافي است
    فرض كن گل نفرستاده فراموشش كن …
    آن نگاهي كه دم آخر از او جا مانده …
    پيش او برده و پس داده ؛‌ فراموشش كن
    مردمان نگهش قله نشينند هنوز …
    دل كه در دره نيفتاده … فراموشش كن

    گفتم اين تكه غزل را بفرستم نزدت
    دل ولي گفت نشو ساده ؛ فراموشش كن
    به شما بر نخورد حال غزل بود و گذشت
    اتفاقي است كه افتاده ، فراموشش كن…

    و در نگاهي ديگر مي توان :

    خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهای تنهايم گذاشت
    خواهشی دارم… تو در تنهاترين تنهاييش تنهای تنهايش نذار

    ———————————————————————-
    اين است معناي حضور …

يك پاسخ برايش بگذاريد