ز مثل زينب
By سارا
يادمه همين چند پست پيش راجع به همه دوستام يه چيزايي نوشتم اما امروز مي خوام راجع به يه دوست بنويسم كه شايد در ظاهر هيچ شباهت و سنخيتي با من نداره اما اونقدر به روحم نزديكه كه مي تونم بگم بهترين دوست زندگيمه(البته بقيه دوستام شاكي نشنا!!)زينب رو بيشتر از 4سال پيش پيدا كردم شايد اون اوايل واسم فرقي نمي كرد اما الان اون قدر تو لحظه هاي سخت كمكم كرده كه ديگه نتونم بي خيال باشم..اون تنها كسي بود كه همه اشتباهاتم رو ديد و باز فراموش نكرد كه من بد نيستم..تنها كسي كه براي عشقي كه تو قلبم داشتم همدردي كرد واشك ريخت…اون همون كسيه كه من دوست دارم باشم..كسي كه همه دوستش دارند به خاطر سكوتش و ناراحت نشدنش از هر كار و حرفي و من دوستش دارم به خاطر حرفاش و از اين كه گاهي بد جوري از دستم ناراحت ميشه!زينب دوست صميميه منه و من دوست صميميش نيستم …اينم يه نوعشه ديگه، من مي خوام اون منو با بقيه متفاوت بدونه ولي اون ميگه همه واسه من يه جورند!!شايد واسه همينه كه مي خوام بيشتر شبيهش بشم و به حرفاش گوش بدم تا شايد سال ديگه اين موقع كه احتمالا ديگه با هم نيستيم فراموشم نكنه…د مثل دوست ز مثل زيزي!!

This entry was posted on دسامبر 1, 2007 at 6:07 ق.ظ and is filed under اجتماعي, دل نوشته ها. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
دسامبر 2, 2007 در t 3:29 ب.ظ |
تا حالا تو عمرم هيشکي اينجوري ازم تعريف نکرده بودااااااا، بسي روحيه مند شدم دخترک :*:*:*
اولا خوشحالم که ميشنوم ميگي کمکت کردم… از اونجايي که هميشه ميگفتي از نصيحت بدم مياد تا حالا سعي کردم واسه درددلات فقط گوش باشم تا يه وقت فک نکني دارم نصيحتت ميکنم، تا بتوني همه حرفاتو راحت بگي و سبک شي…
عزيزکم من به پاکي روحت ايمان دارم، وقتی میگم ایمان دارم یعنی با همه وجودم حسش کردم و چقدر دلم ميخواست خودتم اينو باور داشتي و قدر خودتو بیشتر میدونستی…
کي گفته تو دوست صميمي من نيستي؟!!! خوب حالا من چي کار کنم شعاع دايره دوستاي صميميم به بي نهايت میل ميکنه؟؟؟!!! :دي
راجع به فراموش کردن هم چه کنم؟ به جون خودم دست خودم نيست، تو طالعم نوشته که بهمنيا اينجورين: از دل برود هر آنکه از ديده برفت ؛) ولي خدا وکيلي بازم وقتايي که از هم دوريم اوني که بيشتر از همه به ياد دوستاشه منما، اينجوري نيس؟؟؟ :پي
سارای من! خودت باش فقط خودت سین مثل خودت: سارا، سره، پاک، خالص؛ سین مثل سیب… اینجوری ز مثل زینب رو یه دنیا شاد میکنی :*:*:*
میدوستمت فراوون، نه فقط الان که همش ازم تعریف کردی، اونروزم که تو رستوران دانشگاه تو خلوت دو نفرمون نقدم کردی حس کردم بیشترترتر دوست دارم
دسامبر 2, 2007 در t 5:37 ب.ظ |
ما که تازه زیارتتون کردیم!!!!!!!!!
خوش اومدی.
موفق تر باشی
دسامبر 5, 2007 در t 9:15 ق.ظ |
دوستان بین، کو نشان دوستان؟….دوستان را رنج باشد همچو جان
کی کران گیرد ز رنج دوست، دوست؟ … رنج مغز و، دوستی آن را چو پوست
نی نشان دوستی شد سر خوشی … در بلا و آفت و مِحنت کِشی
رنج بر خود گیر گر تو دوستی … رو مگردان گر تو نیکو خوستی
دوست همچون زر، بلا چون آتش است … زر خالص در دل آتش خوش است
دسامبر 7, 2007 در t 5:40 ب.ظ |
salam doste azizam.nazareto to weblagam didam khoshhal shodam az inke lotf dashti be mano be weblagam sar zadi man nemidonam on dostet ki bode ke weblage mano behet moarefi karde vali ino midonam har ki bode be man lotf dashte. dar morede soaletam ke darmorede taraneh va sheere sepid bod bayad arz konam na tahala naneveshtam chon hes mikonam rabetam ba sherayh tireo siyah behtare va bishtar ertebat bargharar mikonam dar zemn baazan hast sherai to weblagam ke man naneveshtam ziba bode gozashtamesh to weblag khoshhal misham esmeto bedonam va bazan nazareto to weblagam bedoni merciiii ali bye