ت مثل تو

By سارا

به خیالم این قصه سر درازی داشت.دراز تر از امروز که از صبح با یه دلتنگی عجیب گذشت.فکر می کردم عادت شدی اما الان که دیگه آفتاب غروب کرده و امیدم نا امید شده فهمیدم این قصه مثل بقیه نیست.اینجا دقیقا وسط قفسه سینم حس سوزش دارم.می خوام برگردی حتی به قیمت منت کشی.من می دونم و تو که سارا توی اون چشای شیطون دنبال چی می گشت…راستی 6تا خیلی زیاد بود پس یهو چی شد؟؟

چی شد یهو تبدیل به سلب کننده آرامش شدم…؟؟آره به قول تو این نیز بگذرد ولی مهم اینه که بعدش از این دل چی باقی می مونه؟

2 نظر to “ت مثل تو”

  1. چلچله می گوید:

    سارااااااااااااااااااااا… دخترک همیشه عاشقم به دلت بد نکن. سارا این امیدها امید نیست که از ناامیدیش اینجوری شکستی.
    مراقب دلت باش…

  2. محمد ميرزائي می گوید:

    چلچله چقدر زيبا گفت … ! :
    این امیدها امید نیست که از ناامیدیش اینجوری شکستی…
    چقدر به دلم نشست …
    .
    .
    زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
    ناز بنیاد مکن تا نکَنی بنیادم
    می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
    سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
    زلف را حلقه مکن تا نکُنی در بندم
    طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
    یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
    غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
    رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گُلم
    قد برافراز که از سرو کنی آزادم
    شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
    یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
    شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
    شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
    رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
    تا به خاک در آصف نرسد فریادم
    حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
    من از آن روز که در بند توام آزادم

يك پاسخ برايش بگذاريد